کیهانی

دانش آموز موسسه فرهنگی راه شایستگان (دهم)


آخرین ارسال‌های من

کتاب‌های مطالعه شده

0
پریروز کلاس مهارتی جواهردوزی پایه دهم

عه سلام شیخی توام بیداری

۱ ماه پیش روزنوشت پایه ی نهم

نمیدونم چی بگم چون من حتی روز ۹ اسفند پامو مدرسه نذاشتم. آخرین روز مدرسه برای من همون چهارشنبه ای بود که با خستگی و بی حالی به پایان رسید و آهی که برای امتحانات هفته بعدی کشیدم هنوز توی سرمه ، اون روز خیلی عادی از دوستام خداحافظی کردم همه چیز مثل همیشه بود اصلا فکرشم نمیکردم اتفاقی بیافته . یادمه که یکم سرما خورده بودم و حوصله رفتن به مدرسه رو نداشتم انگار یه حسی بهم میگفت امروز نه ، امروز روزش نیست . با خودم گفتم حتما به خاطر اینه که امتحان فیزیک داریم و من حوصلشو ندارم . داشتم صبحونه میخوردم که صدای انفجار گوشامو پر کرد . بدترین حس دنیا بود که هیچی خبری از دوستام نداشتم یا برادرام که توی دانشگاه و مدرسه بودن ، وقتی به گوشی هریکی از بچه ها زنگ میزدم برنمیداشت تا اینکه چند دقیقه بعد پریا و الینا برداشتن و گفتن که همه حالشون خوبه ، شاید عجیب باشه ولی من توی اون لحظه دلم میخواست پیش بچه ها باشم و شاید یکم حواسشونو پرت کنم ، فکر میکردم نهایت مثل قبلا دو هفته ای طول بکشه و بعد تموم بشه ولی به خودم اومدم و دیدم عید شده ، گفتم خب حتما دیگه اردیبهشت رو باز میکنن ولی الان خرداده و ما بدون اینکه فرصت تجربه تک تک روزای نهمیمون رو داشته باشیم باید با راهنمایی خداحافظی کنیم و همه خاطراتمونو همونجا ول‌ کنیم . هر سال ما و دوستامون روز آخر امتحانات خرداد توی یه کلاس خالی جمع میشدیم و یا خودمون خوراکی میاوردیم و جشن میگرفتیم و این به یه جور رسم تبدیل شده بود ، هیچوقت یادم نمیره سال پیش دقیقا سه روز بعد از اون جشنمون ساعت چهار صبح با صدای انفجار بیدار شدیم . ولی امسال حتی فرصت تجربه یه همچین چیزیم بهمون داده نشد ... حتی با اینکه کلا چند ماه اومدیم مدرسه ولی نهم برای من لذت بخش ترین سال راهنمایی ام بود ، عادلانه نیست ! فقط آرزو میکنم یه روز دیگه توی کلاس بشینم و بچه ها انقدر سرو صدا کنن که حتی وقتی شبا می‌خوام بخوابم صداشون بیاد توی سرم.

۱ ماه پیش روزنوشت پایه ی نهم

اولین باری که خانم قاسمی رو دیدم تا چند هفته اون خانم خوشگله صداشون میکردم و خیلی طول کشید تا اسمشونو یاد بگیرم. خانم حبیبی من هنوز باورم نشده تموم شده منتظرم اینا تموم شه باز بیام مدرسه پیشتون سر کلاس اصلا یعنی چی. نشد مثل نهمیای قبلی ننر بازی دربیاریم روزای آخر مدرسه همو بغل کنیم گریه کنیم . یه کاری کنید باورم بشه چون واقعا نمیره تو کتم یعنی چی تازه سال شروع شده بود اصلا تازه رفته بودیم تو ترم دوم. هنوز میخواستم شنبه ها برم با الینا استخر ، به خانم عابدین کرم بریزم ، با خانم فراهانی والیبال بازی کنم و زنگای ناهار برنج تو حیاط بخورم که حرصش بدم ، سر کلاسای خانم گوهر بخش خوابم ببره ، مامان شدنای خانم ضابطو نگاه کنم ،پیش خانم لاجوردی از ترس کپ کنم ، کارای فرهنگی که میندازن گردنمو یجوری هندل کنم ، تو صبگاها کتاب ببرم یواشکی ، تو زنگای ناهار بشینم واسه امتحان زیست بعدی بخونم و بزنم تو سرم ، روزنگارمو پر تر کنم ، با خانم خاتمی شوخی کنم ، آزمایش تخم مرغیای خانم عابدینو ببینم ، هرروز صبح به خانم رستگاری سلام کنم ، جشن فارغ‌التحصیلی بگیریم ، سر کلاس هنر چرتو پرت بگم ، اخرم با کوهی از تجربه و یه قیافه وای من خیلی می‌دونم برم دبیرستان....

۱ ماه پیش حضور غیاب اردو مطالعاتی 2/27

سلامم ۱۰:۱۵ زنگ دوم

۱ ماه پیش حضور غیاب اردو مطالعاتی 2/27

سلامم 8:57

۳ ماه پیش مشاوره ی فردی نهم

.

دختران