محتوای درسی
درس ششم
ادبیات. درس ششم
آرش کمانگیر
خلاصه :
آرش کمانگیر
نبرد، طولانی و خستهکننده شده بود و همه، نگران بودند. سپاه توران به فرماندهی افراسیاب از رود جیحون گذشته بود. ایرانیان در برابر تورانیان پایداری میکردند اما پیروزی بر آنان، بسیار مشکل بود. ایرانیان از پیروزی ناامید و از شکست اندوهگین شده بودند. روزگار به سختی میگذشت و چارهای جز بردباری نبود.
سرانجام، دو سپاه تصمیم گرفتند که آشتی کنند. تورانیان پیشنهاد کردند که پهلوانی ایرانی تیری به سوی خاور پرتاب کند. هر جا که تیر فرود آید ، آنجا مرز ایران و توران باشد.
این خبر را هر دھانی، زیر گوشی، بازگو میکرد:
آخرین فرمان
آخرین تحقیر
مرز را پرواز تیری، میدهد سامان
گر به نزدیکی فرود آید
خانه هامان، تنگ آرزومان، کور ور بپرد دور تا کجا؟ تا چند؟
آه! کو بازوی پولادین و کو سر پنجهی ایمان؟ راستی، چه پیشنهاد دشواری مگر یک تیر چقدر میتواند دور بشود؟ کدام تیرانداز این کار بزرگ را انجام خواهد داد؟
آرش کمانگیر، تیرانداز ماهر ایرانی، خود را برای پرتاب این تیر آماده کرد. همه نگران و منتظر، پای کوه بلند دماوند ایستاده بودند. مادران دعا میکردند ؛ و پیرمردها، اشک میریختند . کودکان با بیتابی ، آرش کمانگیر را که با , قامتی رشید و استوار پای کوه ایستاده بود، گاه میکردند .
آرش با قدمهای معلم از کوه بالا رفت ؛
روی تختهسنگ بزرگی ایستاد؛ بازوان و تن نیرومند خود را به همه نشان داد و گفت:
خوب ببینید! در بدن من هیچ نقص و عیبی نیست؛ اما خوب میدانم چون تیر از كان رها شود، همی نیروی من از تن بیرون خواهد رفت. من جان خود را در تیر خواهم گذاشت و برای سربلندی ایران فرا خواهم کرد.»
آرش با گامهای بلند از کوه بالا رفت؛ وقتی به قله رسید در آنجا دست به دعا برداشت و با خدای خود زمزمه کرد: « ای خدای آسمانها! ای آفریدگار کوهها و دریاها! ای توانایی که به ما توانایی بخشیدهای! مرا یاری کن تا سرزمین ایران را از دست دشمنان رها کنم.»
آنگاه از بالای قله به دشتهای سبز و رودهای آبی نگریست. صدای مردم از همهجا به گوش میرسید. آرش نام خدا را بر زبان آورد و با همهی توان، کمان را کشید. تیر همچون
پرندهای تیزبال، پرواز کرد: از بامداد تا نیم روز در پرواز بود؛ از کوه و دره و درشت گذشت و در کنار رود جیحون بر تنی درخت گردویی که در جهان از آن تناورت و بلندتر نبود، نشست و آنجا مرز ایران و
توران شد. مردم از پیر و جوان به سمت قله حرکت کردند. آرش، بیجان بر تختهسنگی افتاده بود .
آری، آری، جان خود در تیر کرد آرش کار صدها ، صد هزاران تیغی شمشیر کرد آرش

حلما عبدالهی
۱ ماه پیش
در پناه خدا باشید🙂
آوا حاجی یخچالی
۱ ماه پیش
فاطمه نسل سراجی
۱ ماه پیش
کوثر صمیمی
۱ ماه پیش
نورا میرجلیلی
۱ ماه پیش
نیکا بهمنی
۱ ماه پیش
حلما کمال مهریزی
۱ ماه پیش
فاطمه زهرا فرزانه
۱ ماه پیش
آویسا حاج صمدی
۱ ماه پیش
آویسا حاج صمدی
۱ ماه پیش
خانم آقائی
۱ ماه پیش