محتوای درسی
متن نمایشنامه
فرش خون
پایه هشتم
خلاصه :
به نام خدا
نمایشنامه
فرش خون
صحنه ی اول :
همدل
( نور صحنه بسیار کم است . تصویر فضای کلیسا با صدای دعاهای کلیسایی روی پرده نشان داده میشود چند نیمکت و یک صلیب بزرگ روی صحنه چیده شده صدای کوبیدن دربه گوش میرسد )
( باسکرویل همراه با گوهر باجی وارد میشود گوهر باجی بسیار آرام حرکت میکند او شال گل دار ترکمن بردوش دارد و روسری سرخ سرش کرده، دامن و پیراهن گلدار پوشیده. با سکرویل او را روی نیمکت می نشا ند اورا بی بی خطاب میکند )
باسکرویل- خوش آمدید بی بی جان چقدر کار خوبی کردید که به این پسر کوچکتون سر زدید.
بی بی - سرت سلامت( بالام) (فرزندم ) والا تو این وضعیت قحطی هر روز دنبال کار و زندگی یکی از دخترای کارگاه قالبافی هستیم. یکی مریض داره یکی بچه کوچیک داره با هزار احتیاج، اون یکی تازه داشت عروس میشد که این از خدا بی خبرا ریختن تو شهر و محاصره شروع شد. بین خودمون باشه (اغلوم) پسرم ولی تو این وضعیت زنها اندازه ۱۰ تا مرد دارن زحمت میکشن تا حداقل زنده بمونن
باسکرویل- حتما بی بی جان شما چشم و چراغ ما هستی باید کنار ما بمونی تا روزی که آزادی این مردم رو با هم جشن بگیریم مثل چهارشنبه سوری ها که برامون سمنو میپختی مطمئنم بازم عطر گندم توی این شهر میپیچه
( صدای باز و بسته شدن در به گوش میرسد پسری با ظرفی کوچک وارد صحنه میشود) اورازمیک است مُتِوَلی کلیسا و لکنت زبان دارد.
رازمیک: س س س سلام ب ب ب بی بی جان خ خ خ خ خوش آمدی ب ب ب بفرمایید ج ج ج جناب باسکرویل از س س سفارت خونه ب ب ب بازم پیغام داشتین گفتن ...(باسکرویل حرف اورا قطع میکند )
باسکرویل - میدونم رازمیک ... میدونم.... هر بار همین پیغامو میفرستن منم که جوابشونو دادم این بار دیگه توجه نکن بگو جواب همونی بود که گفتم
باسکرویل - بی بی مگه فرق من با این مردم چیه درسته که یه جای دیگه و توی خاک دیگه متولد شدم اما تبریز خانواده من شده . شما برام مادری کردید. محمد برادرم شد. همه بچه هایی که هر روز بهشون درس میدم، خواهر و برادرهای کوچیکم هستن من اینجا غریب نیستم بی بی.
